ای یتیم نیمه جانم لحظه ای آرام باش

ای یتیم نیمه جانم لحظه ای آرام باش
بلبل شیرین زبان لحظه ای آرام باش
بند قلبم پاره کردی جان من کم گریه کن
برده ای تاب و تبم را لحظه ای آرام باش
هر شبی ناله کنی از فرط درد استخوان
درد گیرد استخوانم لحظه ایی آرام باش
زجر می آید دگر باره لگد کوبت کند
بر لب آوردی تو جانم لحظه ای آرام باش
نازدانه تو یگانه مونسم بودی دگر
می روی تنها بمانم لحظه ای آرام باش

شاعر:
نوع شعر: غزل

پاسخ دهید