بر روی من دو دیده ی تو وا نمی شود

بر روی من دو دیده ی تو وا نمی شود
یعنی عمو برای تو بابا نمی شود
نسل جوان به سینه ی خود حک نموده اند
هر نوجوان که قاسم طاها نمی شود
اولاد عایشه به غمت خنده می زنند
خواهم که جان دهم ز غم اما نمی شود
اعضای تو ز هم شده باز و شکفته است
هر غنچه ای که باز و شکوفا نمی شود
این طعم سیلی است که از نیزه می کشی
اما بدان که سیلی زهرا نمی شود
بی مهر فاطمه به روی گونه ی مهت
پرونده شهادتت امضا نمی شود
لعل تو بسته هُرم عطش یا عسل عمو
لب های زخم خورده ی تو وا نمی شود
ای استخوان شکسته زبان حسن شدی
بهتر از این حدیث غم افشا نمی شود
از زیر سم مرکب دشمن صدای تو
آید به گوش و جسم تو پیدا نمی شود
ای زخم پیکر تو فزون از ستاره ها
کی گفته باغ لاله به صحرا نمی شود

شاعر:
نوع شعر: غزل

پاسخ دهید