دست خورشید و ماه بالا رفت

* دست خورشید و ماه بالا رفت
نور سهم نگاه انسان شد
ابرهای سیاه خندیدند
آسمان باز گرم باران شد
* کاروان رفت و در میانه ی راه
حاجیان در کنار برکه به ماه
خیره ماندند لحظه ای کوتاه
ماه در پشت ابر پنهان شد
* جام ها هم زمان به هم خوردند
و به انگورها قسم خوردند
که بمانند پای مستی شان
عهد ایشان شکست ، طوفان شد
* دیده بوسی و عرض تبریک و
بیعت و روزهای نزدیک و
کوچه های مدینه تاریک و
سایه ها یک به یک نمایان شد
* شعر خواندند شاعران با هم
دست دادند حاضران با هم
شعرها شعله ای شدند به درد
دست ها دست های شیطان شد
* بوی آزادی کبوترها
از قفس‌های تنگ می آید
خواب آرامشان ولی بعد از
سیل کابوس‌ها پریشان شد
* آه از آن ها که آینه بودند
مسخ گرد و غبار کینه شدند
بعد هم وارد مدینه شدند
خانه اهل بیت ویران شد
*شب تاریک و سرد و خانه ی نور
درد دل ها و آه گاه به گاه
چاه با اشک های روشن ماه
تا سحر بارها چراغان شد

شاعر: میثم داودی
نوع شعر: ترجیع بند
دسته‌ها: اشعار. موضوعات: امام علی علیه السلام ، مدح.

پاسخ دهید