شب هم چو قلب مردم اینجا سیاه نیست

شب هم چو قلب مردم اینجا سیاه نیست
حال سـفیر بی کس تو رو به راه نیست
جز مکر از اهالی اینجا ندیده ام
دیوار هم سفیر تو را تکیه گاه نیست
آوارگی من به تماشا کشیده است
در این دیار بهر غریبان پناه نیست
ترسم بود که ساقی تان را نظر زنند
چشمی برای دیدن رخسار ماه نیست
این قدر گویمت که در این شهر خون پرست
مُثله نمودن تن کشته گناه نـیست

شاعر: محمدحسین رحیمیان
نوع شعر: غزل
دسته‌ها: اشعار. موضوعات: حضرت مسلم علیه السلام و شهادت.

پاسخ دهید