هر طور می خواهد دلت اما خدا را

هر طور می خواهد دلت اما خدا را
باخود نیاور لاله ها را ، غنچه ها را
هر طور می خواهد دلت اما به این شهر
با خود نیاور محمل بانوی ما را
گیسو به دست باد صحرا داده ای تا
بیچاره تر سازی من و باد صبا را
من ماندم و آه و دعا و وای ای دل
تو می رسی تا سر در بانگ عزا را
در شهر غوغایی شده ، آهنگری گفت
امروز می سازم نوک سرنیزه ها را
از وعده ی سوغاتشان این گونه پیداست
می آورند از پیش تو حتی عبا را
حتی از اینجا بین خود تقسیم کردند
گهواره را ، قنداقه را ، رأس شما را
اصلا نمی دانم چه باقی می گذارند ؟
پیراهنت ، انگشترت ، یا بوریا را !

شاعر:
نوع شعر: غزل
دسته‌ها: اشعار. موضوعات: حضرت مسلم علیه السلام و شهادت.

پاسخ دهید