هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم

هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم
دیدار تو تو می داد امیدم که بمیرم
دیدم که نفس می زنی و هیچ کست نیست
من یک نفس این راه دویدم که بمیرم
با هر تپش افسوس نمردم که نمردم
در خون تو این بار تپیدم که بمیرم
با دیدن هر زخم تو ای مزرعه زخم
از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم
می گفتم و می سوختم از ناله زینب
وقتی زتنت نیزه کشیدم که بمیرم
شادم که در آغوش تو افتاده دو دستم
در پای تو این زخم خریدم که بمیرم

شاعر: حسن لطفی
نوع شعر: غزل

پاسخ دهید