نگو کفر است چون این کاروان چندین خدا دارد

نگو کفر است چون این کاروان چندین خدا دارد خداوند ادب، شاهنشه مهر و وفا دارد علمداری که ساقی می شود بر سوزش دلها لقب باب الحوائج، غیرتی چون مرتضی دارد خدای صبر زینب را بگو دردانه ی زهرا پدر حیدر، برادر چون امام مجتبی دارد در آن طوفان نمی دانم چه آمد بر سرت […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

اینجا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت

اینجا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت دلشوره ای عجیب، وجود مرا گرفت حسّ غم جدایی این دشت لاله خیز بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین آیات غربت تو دلم را فرا گرفت در این حسینیه که همان عرش کبریاست حق، امتحان ز قافله […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم

مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم هیئتش وعده وعید است بیا برگردیم غم نخور راه تو را بست بیا برگردیم خانه ی مادری ام هست بیا برگردیم قدر کافی به غم و غصه دچارم کافیست طاقت دیدن داغ تو ندارم؛ کافیست این همه داغ به روی جگرم کافی نیست؟ زخم های فدک بال و […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

تشنگان قبیله ی زهرا

تشنگان قبیله ی زهرا قبضه کردند دشت و صحرا را میروند عاشقانه سر بر کف تا بنوشند شهد عاشورا   بی سر و دست های باده به دست راهیان غیور جاده به دست حاملان پیام کرب و بلا همه قرآن دل گشاده به دست   چه جوان های پاک و زیبایی چقدَر سروهای رعنایی دل […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

اشعار سرخ دل شکنش را بیاورید

اشعار سرخ دل شکنش را بیاورید دم نوحه های سینه زنش را بیاورید دارد صدای قافله از دور می رسد اسفند وقت آمدنش را بیاورید بعد از کتیبه های حسینیه زود تر سینی چای ریختنش را بیاورید دادم لباس مشکی خود را به مادرم آری بساط دوختنش را بیاورید دلشوره های خواهر او بیشتر شده […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

لشکری می رسد از راه خدا رحم کند

لشکری می رسد از راه خدا رحم کند بد دهن، بد دل و بد خواه خدا رحم کند از همان دور صدای بدشان می آید ناسزا و بد و بیراه خدا رحم کند یک طرف چند هزار آدم بی رحم کثیف یک طرف غربت یک شاه خدا رحم کند و فَدَیناه بِذبحی که لبانش خشک […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

او که دل کشتۀ چشمان سیاهش باشد

او که دل کشتۀ چشمان سیاهش باشد می رود کوفه… خدا پشت و پناهش باشد شب غربت شد و اشکم شده جاری از نو سوزش قلب من از آتش آهش باشد خواب دیده ست پی قافله اش مرگی را چه قرار است مگر بر سر راهش باشد؟! آه انگار قرار است که در این صحرا […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

زمین کربلا این جاست زینب!

زمین کربلا این جاست زینب! دیار پر بلا این جاست زینب! تحمل می کنی؟ گویم برایت فراق ما دو تا این جاست زینب! صدایی آشنا آید به گوشم که مادر قبل ما این جاست زینب! چه سرهایی شکسته بین این دشت مسیر انبیا این جاست زینب! برای خواب پنجاه سال پیشت دم تعبیرها این جاست […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

فغان می زد که یا رب خاک این صحرا نبود ای کاش!

فغان می زد که یا رب خاک این صحرا نبود ای کاش! و آغوشش به روی کاروان ها وا نبود ای کاش! زمین کربلا برخاست بر پا نیزه ها را دید و با خود گفت امروزِ مرا فردا نبود ای کاش! یقین تکلیف طفلان، با عطش این گونه روشن بود فراتی هست این جا پیش […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

یک قافله از نور فراتر

یک قافله از نور فراتر از منظر آب روشنا تر یک قافله بیدارتر از صبح از هر چه طلوع باصفاتر یک قافله برگزیده ای که در زمرۀ عشق مصطفاتر آنقدر رها شده ز هستی از زلف نسیم هم رها تر یک قافله در مسیر قبله اما جهتش قبله نما تر هفتاد و دو جام در […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

پنجه ی هجر گریبان مرا می خواهد

پنجه ی هجر گریبان مرا می خواهد غُصه کیسوی پریشانِ مرا می خواهد هجمه ی باد خزان است تبر آورده همه گل های گلستانِ مرا می خواهد بوی خون می دهد این دشت خدا خیر کند این چه خاکیست که سامان مرا می خواهد آه تاوان جدائی تو جز مُردن نیست بی تو پس دادنِ […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

زینب چو دید کرب و بلا را دلش گرفت

زینب چو دید کرب و بلا را دلش گرفت بانویمان به وسعت دنیا دلش گرفت حسی غریب در دل او جا گرفت بود آهی کشید و بعد همانجا دلش گرفت انگار مادر اندکی ناله می کند زینب گریست حضرت زهرا دلش گرفت از ناقه روی دست عمویش پیاده شد هرکودکی که از تب صحرا دلش […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد سینه زنی عالم بالا شروع شد این حس مادرانه که دست خودش نبود دلشوره های زینب کبری شروع شد وقت مرور خاطره های گذشته شد اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد ذکر حدیث پیرهن سرخ کودکی حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد وقتی لباس حنجر او را […]

ادامه مطلب سیدمحمدرضا بهشتی ، 22 مهر 1394

اینجا کجاست برادر دلم به غم اسیره

اینجا کجاست برادر دلم به غم اسیره گرفته غم گلومو زینب داره می میره جانم رسیده بر لب * برس به دادِ زینب گرفته ای عزیزم راهِ نفس تو سینه میشه داداش که مارو برگردونی مدینه من بی قرارم اینجا * دلشوره دارم اینجا ترسم اینه که روزی به ماتمت بشینم آخر تو این بیابون […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

شد زمین و زمان همه در هَم

شد زمین و زمان همه در هَم کربلا چون قدوم دلبر دید نینوا از مهابت سلطان زیر ِ پای حسین میلرزید  پا ز مرکب چو بر زمین بگذاشت میزد از آسمان فرشته صلا آیه ای بر امام نازل شد قل اعوذُ برب کرب و بلا  چه شده مرکب زبان بسته که قدم از […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

هنوز زینب کبری کنار دلبر هست

هنوز زینب کبری کنار دلبر هست هنوز عمه ی سادات با برادر هست هنوز رَخْتِ اسیری به تن ندارد کس هنوز ناله ندارد عمو به دادم رَس هنوز قاسم و اکبر هنوز عبدالله هنوز ساقی تشنه کنار ثارالله هنوز خیمه ی ارباب غرق احساس است هنوز دور ِحرم رَدِّ پای عباس است هنوز آنچه زیاد […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت امروز میان تو و حُرّ ابن ریاحی تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت ای آینه ی خواهر خود تا که غبار ِ این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت امروز که یک مرتبه در موقع بازی […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

مرا مگذار بی تو دست گیر قافله باشم

مرا مگذار بی تو دست گیر قافله باشم اسیر زجر و خولی و سنان و حرمله باشم ببینم خیمه را با جمع طفلانش زنند آتش یتیمی را که میترسد به دامانش زنند آتش یکی زنجیر بر حلقی به قصد کُشت میپیچد یکی گیسوی طفلی را به گرد مشت میپیچد بیا برگرد شهر مادرم هرچند غمبار […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

بدون تو خوشی روز فردا را نمی خواهم

بدون تو خوشی روز فردا را نمی خواهم نفس را، اشک را حتی دو دنیا را نمی خواهم نمیخواهم بدانم نام این صحرای غمگین چیست نمیخواهم بدانم بی تو غم ها را نمی خواهم من از طفلی پرستار تمام خانه ام اما پرستاری این طفلان تنها را نمی خواهم به جای نخل و نخلستان فقط […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

پر از شور و نوایی نینوایی

پر از شور و نوایی نینوایی پر از کرب و بلایی کربلایی چکیده بر تو روزی اشک حیدر ولی تو تشنه ی خون خدایی  مبادا خواهری گریان بماند مبادا مادری نالان بماند فراتی داری از آب گوارا مبادا کودکی عطشان بماند

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

با احتیاط لالۀ ما را پیاده کن

با احتیاط لالۀ ما را پیاده کن عباس جان، سه سالۀ ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در پناه تو […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

آفتاب دوباره ای پیداست

آفتاب دوباره ای پیداست روی دوشش ستاره ای پیداست مشک بر روی شانۀ عباس لب دریا کناره ای پیداست این طرف غیر خار در دستی وایِ من سنگ خاره ای پیداست آن طرف حنجری عطش آلود در پسِ گاهواره ای پیداست این طرف با سه شعبه های خودش روی اسبی سواره ای پیداست آه از […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

لحظه ای دنیا ندیده آرمیدن های من

لحظه ای دنیا ندیده آرمیدن های من سوخته از دست غم بال تپیدن های من می رسم تا کربلا با محمل بارانی ام بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند وای از گودال و وای از داغ دیدن های من سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

کاروانی رسیده است از راه

کاروانی رسیده است از راه کاروانی که توشه اش خون است می نویسد خدا سفرنامه وصف لیلا و شرح مجنون است  بوی صفین می رسد به مشام که حسن قاسم و علی ست حسین شاید اینجا غدیرخم باشد علی اکبر چه منجلی ست حسین  پیش دارالشفای لطف شما زخم دل نیز مرحمی دارد […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

زمین کربلا اینجاست زینب

زمین کربلا اینجاست زینب دیار پر بلا اینجاست زینب تحمل می کنی؟ گویم برایت فراق ما دو تا اینجاست زینب صدایی آشنا آید به گوشم که مادر قبل ما اینجاست زینب چه سرهایی شکسته بین این دشت مسیر انبیا اینجاست زینب برای خواب پنجاه سال پیشت دم تعبیر ها اینجاست زینب همان جایی که گفته […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

فغان می زد که یا رب خاک این صحرا نبود ای کاش

فغان می زد که یا رب خاک این صحرا نبود ای کاش و آغوشش به روی کاروان ها وا نبود ای کاش زمین کربلا برخاست بر پا نیزه ها را دید و با خود گفت امروزِ مرا فردا نبود ای کاش یقین تکلیف طفلان، با عطش اینگونه روشن بود فراتی هست اینجا پیش رو اما […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت دلشوره ای عجیب وجود مرا گرفت حس غم جدایی این دشت لاله خیز بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین آیات غربت تو دلم را فرا گرفت در این حسینیه که همان عرش کبریاست حق امتحان ز قافله […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

آمده مرحله ی آخر پرپر شدنت

آمده مرحله ی آخر پرپر شدنت آه! این است ته قصه ی دلبر شدنت خواب هایم همگی رنگ حقیقت خورده ای دل این است ، ببین اول مضطر شدنت خیره بر معجر من می شوی ای پشت وپناه؟ مضطرب هستم از این دل نگران تر شدنت این همان جاست که در اوج عطش می بینی […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

کاروان سلالههای خدا ، کاروان امام عاشورا

کاروان سلاله های خدا ، کاروان امام عاشورا کاروان بهشتیان زمین ، کاروان فرشتگان سما یکی از نوکرانشان جبریل ، یکی از چاکرانشان حوا گوشه ای از صدایشان داوود ، نفسی از دعایشان عیسی نوجوانانشان چو اسماعیل ، پیرمردانشان خلیل آسا زائر اشک هایشان باران ، تشنه مشک هایشان دریا همه آیات سوره مریم ، […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

گرد و خاکی ز دور پیدا بود

گرد و خاکی ز دور پیدا بود کاروانی ز نور پیدا بود کعبه هایی روان ز سمت حجاز همه ی روشنی دنیا بود آسمان بر زمین گذر می کرد یا که خورشید، روی شن ها بود زیر پایش به جای خاک کویر بال های فرشته ها وا بود در میان تمام محمل ها محملی بی […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

بوی غم بوی جدایی بوی هجران می رسد

بوی غم بوی جدایی بوی هجران می رسد کربلا آغوش خود واکن که مهمان می رسد ناقه ام در گل نشسته چاره ای کن یا حسین دیر اگر آیی کنارم بر لبم جان می رسد حاجی زهرا ، علم کن خیمه هایت در منا زین عطش آباد بوی عید قربان می رسد خاک سرخ این […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

کاروان بهشتیان آمد

کاروان بهشتیان آمد کربلا میهمان نوازی کن متبّرک شدی به عطر حسین برترین خاک؛ سرفرازی کن  کربلا دجله را خبر کن زود قافله با شتاب آمده است تکّه ای ابر سایبان بفرست شیر خوار رُباب آمده است  یاد تیغ و تُرنج افتادی به تو حق می دهم که حیرانی قدو بالای دیدنی دارد […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

دلشوره ای افتاده در جانم برادر

دلشوره ای افتاده در جانم برادر غمگینم و سر در گریبانم برادر حس بدی دارم، عجب دشت عجیبی است! مبهوت سِحر این بیابانم برادر یک دشت مرد اجنبی دور و بر ماست اینجا مزن خیمه ، هراسانم برادر در کاروانت دختران بی شماری ست می ترسم از آینده ، حیرانم برادر جایی برای بازی طفلان […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

ای ساربان آهسته ران دارد توانم می رود

ای ساربان آهسته ران دارد توانم می رود در این زمین پر بلا از غم امانم می رود از خاک اینجا بوی هجران و جدایی می رسد گویا همین جا از تن رنجیده جانم می رود اینجا لب خشکیده را با تیر آبش می دهند گفتم عطش! سوزش چو آتش در زبانم می رود اینجا […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست برای هیچ پری فرصت پریدن نیست خدا به داد دل لاله های تو برسد به ذهن این همه گلچین به غیر چیدن نیست هزار سرو روان در پی ات روانه شدند بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست؟ در این کویر خودِ ساقی آب می گردد برای نوگل تو […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

در بیابان بلا کعبه غم پیدا شد

در بیابان بلا کعبه غم پیدا شد اولین منزل صحرای قدم پیدا شد زین سفر مقصد ما کرببلا بوده و هست کربلا قبله ارباب کرم پیدا شد ای به احرام دل سوخته محرم شدگان بارها را بگشائید حرم پیدا شد گفت زینب چه زمینی است خدایا که از ان لرزه بر اهل دل و جان […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

دلشوره ام ببین، جگرم را نگاه کن

دلشوره ام ببین، جگرم را نگاه کن چشمی گشا و چشم ترم را نگاه کن بادی وزید و خاک نشانده به معجرم آری ! وجود شعله ورم را نگاه کن خاک است و سنگ و گودی و گودال و تل خاک اینجا کجاست ؟ دور و برم را نگاه کن نخلی نبود ، هرچه که […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

آسمان در نظرم تیره و تار است حسین

آسمان در نظرم تیره و تار است حسین هر طرف می نگرم بوته خار است حسین تا رسیدیم اخا تشنگی ام افزون شد این عطش حاصل نفرین بهار است حسین آن سیاهی که نمایان شده نخلستان نیست پس چرا دشت پر از نیزه سوار است حسین خنده ی حرمله در دشت طنین افکنده به گمانم […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

جز غم عشق تو دل آرزوی غم نکند

جز غم عشق تو دل آرزوی غم نکند چشم دریا هوس بارش شبنم نکند جز تو ای همسفر دختر زهرا و علی کسی از ناله و دلشوره من کم نکند ای حیاتم ز نفس های مسیحایی تو نفسی ده که هوای دل من دم نکند از خدا خواه که در طی مسیر غم تو این […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

راه ما طی گشت و در این دشت مأوا می کنیم

راه ما طی گشت و در این دشت مأوا می کنیم بار در منزل رسید و خیمه بر پا می کنیم این زمین بازار و کالا و جان و ما سودا گریم جان خود یکروزه با جانانه سودا می کنیم خصم خواهد قامت ما خم ولی غافل از آنک ما دوتا تنها قد خود پیش […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

وقتی نسیم می وزد این بوی سیب چیست؟

وقتی نسیم می وزد این بوی سیب چیست؟ این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟ بی اختیار باز دلم شور می زند با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟ شاید رباب بشنود آرامتر بگو آن تیرهای چله نشین مهیب چیست؟ حالا که تیغ خنجرشان برق می زند فهمیده ام که معنی شیب الخضیب […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

اینجا بهشت سرخ بدن های بی سر است

اینجا بهشت سرخ بدن های بی سر است اینجا نگارخانه ی گل های پرپر است اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست اینجا حریم قرب شهیدان داور است اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است اینجا به جای جامه ی احرام ما به تن زخم هزار نیزه و […]

ادامه مطلب سید حمید بهشتی ، 4 آبان 1393

اعلام برنامه ها

  • برنامه دهه اول محرم ۹۶

    برنامه عزاداری و سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به مدت ۱۳ شب از تاریخ ۹۶/۶/۳۰ برگزار می گردد. شروع برنامه : زیارت عاشورا ۲۰:۰۰ سخنرانی: ۲۰:۳۰ سخنران : حجت الاسلام سید جواد بهشتی موضوع سخنرانی : ادامه شرح زیارت جامعه کبیره عزاداری :۲۱:۳۰